مقالات رزمی

معلمان در مسیر رسولان

او یک رزمی‌کار است و اصولا باید دارای روحیه پهلوانی باشد یعنی تواضع و بزرگ‌منشی، ولی متأسفانه خودشیفتگی سراپایش را گرفته است. وقتی به صفحاتِ او در شبکه‌های اجتماعی سر بزنید، رد پای نارسیسی (یا همان مرضِ خود شیفتگی) را می‌توانید در لابلای تصاویری که از خودش منتشر می‌کند، ببینید. علاوه بر این، او اصرار دارد خودش را با عناوینی مثل «دکتر» یا «شیهان» یا «استاد» معرفی کند. چقدر انسان باید شخصیتش ضعیف باشد که بخواهد از روی اصرار خودش را با این عناوین قراردادی معرفی کند. در واقع او پشت این عناوین پنهان شده است. اصرار او دلیل بر کمبودی است که در شخصیتش احساس می‌کند وگرنه «استاد» یا «دکتر» یا «شیهان» حقیقی، بی‌نیاز از ابراز این القاب است.
این الگوی خامِ ما، مشغول آموزش است و شاگردانی هم دارد. روزی از یکی از شاگردان سابقش پرسیدم: «زمانی که شاگردش بودی، چطور معلمی بود؟» گفت: «اصلا آموزشش ضابطه نداشت. یک روز فنون کیک بوکسینگ کار می‌کردیم، یک روز دفاع شخصی، یک روز فنون نه‌وازای جوجیتسو. اصلا معلوم نیست چی آموزش می‌ده» گفتم: «خوب! دیگه چی؟» گفت: «اگه پول خوبی بدی، فورا ارتقای رده‌ی کمربندی می‌گیری [!]» در آن لحظه به فکر فرو رفتم که: «در مملکت ما چقدر راحت هر کسی معلم می‌شود!». کسی که به شاگردانش مدرک می‌فروشد آیا نباید در عناوین و مدارکش شک کرد؟! کاملا واضح است یک چنین انسانی «رسالت معلمی» سرش نمی‌شود. او از هنرش برای منافع شخصی‌اش استفاده می‌کند. او مثل بچه‌ای می‌ماند که هنر و اندک مهارتش را معلبه‌ای ساخته و چند صباحی با آن سرگرم است. از این الگو‌ها هرز تا دلتان بخواهد هست. مایلم در ادامه، برایتان دو الگوی کلاسی با دو فضای فرهنگی متفاوت را ترسیم کنم. قضاوت با خودتان.

الگوی با فرهنگ سازنده

فرهنگ سازنده در مربیگری رزمی

وارد کلاس «سین» می‌شویم. اولین کلام در هنگام شروع، پیش از ورود، احترام است و آخرینِ آن نیز احترام. رعایت اصول، انضباط شخصی و آرامش درون، اوصاف برجسته‌ی این کلاس است. احترام میان شاگردان و پدر آن‌ها یعنی معلم، کاملا دو طرفه است. در این کلاس، انعطاف در عین صلابت، تواضع در عین مجد و عظمت و رفاقت‌های عمیق در عین احترام به یکدیگر عجین است. این‌جا کلاس رزمی، ولی مدرسه‌ی زندگی‌ست. مدرسه‌ی ایثار، مدرسه‌ی صبر و همدلی. به سبب این که تمامی این صفات حسنه، در معلمِ کلاس نمایان است. او با تبلور این صفات، الگوی شاگردان خود و محترم آن‌ها شده است نه با صرف گفته‌ها و ادعاها. او می‌داند که رسالتِ معلمی تربیت شاگردانی وارسته است. به همین جهت، با عملکرد صحیح و توصیه‌های مثبت، فرهنگی سازنده را در کلاس ایجاد کرده که همه در فضای آن به طور مثبتی تربیت شوند. او از خودش می‌گذرد تا شاگردانِ همچون فرزندانِ او، رشد کنند و این هیچ‌گاه از چشم شاگردان پنهان نخواهد ماند و آن‌ها تا آخر عمرشان به نام و روش این استادشان وفادار خواهند ماند.

الگوی با فرهنگ مخرّب

فرهنگ مخرب در مربیگری رزمی

و اما کلاس «میم»، وارد آن می‌شویم… این جا حال و هوایش طور دیگریست. رقابت جویی و چشم و هم چشمی بر روح این کلاس حاکم است. این جا دیگر خبری از پدر کلاس نیست. مربی صرفا نقش مرشدی را دارد که مهارتش را به شاگردان منتقل می‌کند. اجازه دهید دقیق‌تر بگویم: مهارتش را به آن‌ها می‌فروشد! رسالت معلمی بی‌معنا! این‌جا خرید و فروش خدمات رزمی‌ست. او تا زمانی به شاگردان اهمیت می‌دهد که برایش نفعی مادی یا معنوی داشته باشند. یعنی یا جیبش را تأمین کنند یا برایش مقام و افتخار بیاورند. رفتار استاد، فرهنگِ مخربی بر فضای کلاس ایجاد کرده که در آن به جای همدلی، چشم و هم چشمی، حسادت و دلخوری شعله‌ور است. چون استاد به کسانی توجه دارد که برایش نفعی (مادی یا معنوی) ایجاد کنند. و شاگردان وفادار و مستعدی که نتوانند منافعش را تأمین کنند، از دایره‌ی اهتمامِ او خارج می‌شوند و آخر سر پس‌رفت می‌کنند. فقط شاگردان پر هیاهوی فرصت‌طلب دور این استاد می‌مانند. اما نه به خاطر خودش، به خاطر منافعی است که برایشان ایجاد می‌کند. (آموزش مهارت‌های جدید، اعطای مدرک کمربندی، شرکت در حلقه‌های خصوصی استاد و…) و روزی هم که همین شاگردان از این منافع سیر شوند، دیگر دلیلی برای ماندن ندارند. کلا روابط بر پایه‌ی منافع، هیچ‌گاه پایدار نخواهد ماند.

قیاس بین دو الگو

تفاوت میان دو الگوی سازنده و مخرب در مربیگری رزمی

در کلاس «سین»، استاد، شاگردانش را به چشم نهال‌هایی مستعد می‌بیند که بایستی با محافظت و آبیاری، تبدیل به درختانی تنومند شوند؛ و در کلاس «میم»، مربی، شاگردانش را فرصت‌هایی برای ثروت اندوزی و کسب عنوان و جایگاه برای خودش می‌بیند.
در کلاس «سین» تربیت و تعلیمِ شاگردان، اصالت دارد؛ ولی در کلاسِ «میم» سود و منفعت اصالت دارد.
در یک کلاس، استاد، هنرش را میراثی می‌داند که از اساتیدش به ارث برده و با سخاوتمندی تمام، آن‌را به شاگردانِ همچو فرزندانش، به ارث می‌گذارد؛ و در کلاس دیگر، مربی، هنرش را ملک شخصی و ابزارِ کسب و کار خود می‌بیند و از عرضه‌ی خدماتش به شاگردان (بخوانید مشتریان) کاسبی و از مهارت و شاگردانش برای نیل به ثروت و موقعیت‌های بالاتر استفاده می‌کند.
از یک طرف با تعهد و مسؤولیتِ استاد، روحِ احترام، تعهد و مسؤولیت‌پذیری به شاگردان منتقل می‌شود و تعجبی نخواهد داشت اگر شاگردان تا آخر عمر، به روش استادشان وفادار و نام او را به نیکی یاد کنند؛ اما از طرف دیگر، کدام تربیت؟ کدام تعهد؟ کدام مسؤولیت؟! در کلاس «میم» معنای وفاداری در مصلحت‌ها و منافع است نه در تعهد اخلاقی! و جالب این جاست که رفتار مربی سنخیتی با اخلاق ندارد اما توقع دارد شاگردانش تعهد اخلاقی را رعایت کنند. یعنی به استادشان پشت نکنند و به او وفادار بمانند. (زهی توقع بی‌جا!)
ما با توصیف دو کلاسِ «سین» و «میم»، دو الگوی «سازنده» و «مخرب» را برایتان ترسیم کردیم. رفتار ما معلم‌ها به کدام یک از این دو الگو نزدیک است؟ معلمی که در راه رشد شاگردانش ایثار می‌کند؟ یا معلمی که از شاگردانش برای منافع شخصی‌اش استفاده می‌کند؟
اصلا چرا معلمی این قدر ارزشمند است؟ این ارزشمندی ریشه در کجا دارد؟ چرا در فرهنگ شرقی و رشته‌های آن، معلم شأن مهمی دارد ولی در فرهنگ غربی و رشته‌های متأثرِ از آن، این‌طور نیست؟

معلمی و شأن آن در فرهنگ شرقی و غربی

هنرهای رزمی شرقی و غربی-اخلاق در هنرهای رزمی

در رشته‌های رزمی شرقی، بر احترامِ معلم، تأکید فراوان می‌شود. برخلاف رشته‌های غربی که مربی صرفا نقش یک مرشد و همراه را دارد. کافی است نگاهی به شأن معلم در کلاس‌های [مثلا] آی‌کی‌دو و شأن مربی در رشته‌های رینگی بیندازیم تا به این تفاوت فرهنگی پی ببریم. رشته‌های شرقی، برخاسته از فرهنگ‌های کهنِ تمدن‌های شرقی است که در آن آموزش بر محوریت تربیت و تعلیم است. به همین سبب، شأن معلمی برجسته می‌شود. ولی در رشته‌های متأثرِ از غرب مدرن، محوریت با منفعت و سود است. چون تمدن غربی آمیخته با فرهنگِ سرمایه‌سالاری و اصالت سود و منافع می‌باشد. در یک چنین فضایی، شأن معلمی دیگر معنایی ندارد، پس رسالت معلمی بی‌معناست! بنابراین شاگردان ابزاری برای کسب منافع بیشترند!
این ویروسی است که حتی دامان رشته‌های شرقی را نیز گرفته است و ما امروزه شاهدِ برخی مربیان جوان و ناپخته‌ای هستیم که هنرهای شرقی آموزش می‌دهند ولی کاملا بر پایه اصول غربی عمل می‌کنند. (همانند الگوی کلاسِ «میم» (هنگامی که درآمدزایی و منفعت جویی یعنی اصالتِ سود و منفعت، جایِ اصالتِ تربیت و تعلیم را بگیرد بسیاری ارزش‌ها تغییر می‌کند. اما تمدن چهارصد ساله‌ی غربی، کجا قابل قیاس با تمدن‌های کهنِ هزاران ساله‌ی شرقی است؟!
ولی فارغ از همه این صحبت‌ها، کلا چرا شأن معلمی این قدر ارزشمند است؟

حقوق معلم و شاگرد

داستان دوستی را برایتان تعریف می‌کنم شاید برای بسیاری از شما این داستان تکرار شود. او بسیاری رفتار‌های نادرست مربی‌اش را می‌دید اما به احترام مقام استادی‌اش چیزی نمی‌گفت. مربی شاگردان را نردبان ترقی خودش کرده بود و از آن‌ها برای کسب افتخارات بیشتر (مثل عناوين مسابقات آزاد و MMA) و پول بیشتر استفاده می‌کرد. این رفیق، گه‌گاهی با رعایت احترام، تذکر‌هایی را به صورت غیر مستقیم به مربی‌اش می‌رساند ولی… فایده‌ای نداشت. مربی‌اش احساس می‌کرد کاملا صاحب حق و منت است پس هیچ گونه نقدی را نمی‌پذیرفت و رفتار‌های نادرستش را توجیه می‌کرد. سرانجام روزی صبر این دوست ما، لبریز شد و محترمانه سرش را پایین انداخت و خودش را از مجموعه استادش جدا کرد و بی‌سر و صدا (بدون این که چیزی بگوید) جای دیگری فعالیت‌های خودش را توسعه داد. با این که کاری به کسی نداشت اما حرف و حدیث‌هایی که پشت سرش زده می‌شد به گوشش می‌رسید. او را متهم به خیانت و نمک نشناسی کرده بودند و باعث بروز بسیاری مشکلات دیگر شده بودند.
داستانِ تلخِ این رفیق، داستان شاگردیست که رفتار‌های نادرست (و بعضا زننده‌ی) مربی‌اش را تحمل می‌کند و سرانجام مشکلات فراوانی بروز می‌یابد. شبیه همین داستان برای بسیاری از ماها به شکل‌های دیگری اتفاق افتاده. رفتار‌هایی مثلِ توهینِ استاد به شاگرد جلوی جمع، نادیده گرفتنِ حقّ شاگرد و بعضا پایمال کردنِ آن، سوء استفاده از شاگرد برای مقاصد شخصی و…
در فرهنگ‌های شرق دور، بر احترام مقام معلمی تأکید فراوان می‌شود. اما فرهنگ ملت‌های دیگر برای ما وحی منزل نیست که بی‌چون و چرا تمام آن‌ها را بپذیریم! ما ملتی صاحب اندیشه و فرهنگی کهن هستیم. اگر چه از دستاورد‌های فکری و فرهنگی ملت‌های دیگر استفاده می‌کنیم ولی منفعلانه عمل نمی‌کنیم. اگر مقامِ معلمی در فرهنگ ما محترم است به خاطرِ این نبوده که فرهنگ شرقی یا مثلا اصول ژاپنی به ما آموخته است! بلکه به خاطر این است که معتقدیم معلمی یعنی قدم گذاشتن در راهِ رسولان و معصومان الهی‌ست.
ما با تکیه بر اصلِ «معلمی رسالت انبیاست» نگاهی به دستاورد‌های فکری و فرهنگی سایر ملت‌ها می‌اندازیم و نقادانه آن‌ها را می‌پذیریم. مثلا در اصول ژاپنی به طور افراطی، معلم را (در حد یک رب) قداست می‌بخشد و کاملا یک‌طرفه برایش حقوق قائل است، این برای ما پذیرفتنی نیست، چون به طور کلی نظام‌های حقوقی پیشرفته، بایستی بازدارنده از بسیاری مفاسد رفتاری باشد و این اصول یک‌طرفه‌ی ژاپنی (که برای معلم حق فراوانی قائل است ولی هیچ توجهی به این ندارد که شاگرد هم حقوقی دارد) می‌تواند دستاویز شبه‌مربیانی شود که از شاگردانشان سوءاستفاده می‌کنند و این موضوع به جای پیشرفت جامعه (خصوصا جامعه‌ی رزمی)، موجب بروز مشکلات فراوان و در نتیجه انحطاط جامعه می‌شود. (یا اقلا سرعت پیشرفتش را کند می‌کند) همان‌طور که نمی‌توان حق معلم را انکار کرد، از آن طرف هم نمی‌توان حق شاگرد را نادیده گرفت.

سوء استفاده از مقام معلمی

کسی که ادعای استادی می‌کند و احساسِ منّت سر شاگردان خود دارد و در نتیجه به خود این حق را می‌دهد که هر طور دلش خواست با شاگردان خود رفتار کند، او از مرز‌های معلمی خارج شده است. فقط مربیانِ جاهلِ نابالغ احساس می‌کنند چون موجب ذره‌ای رشدِ شاگردانشان شده‌اند، پس بر سرشان منّت دارند و هر طور دلشان خواست با آن‌ها رفتار می‌کنند. معلم حقیقی نیازی به شکرانه‌ی شاگردانِ خود ندارد. او تمام هدفش این است که به رسالت خود (تربیت شاگردان) عمل کند. شاگردِ باشعور همیشه سپاسگزارِ زحمات استادِ خود خواهد بود. اما به این معنا که همیشه زیر دستش بماند، نیست. برخی از همین شِبه‌مربیان که احساس فضل و منت بر سر شاگردان خود می‌کنند، توقع دارند شاگرد همیشه زیر دستشان فرودست بماند. این رفتار‌های جاهلانه به این دلیل است که آن‌ها دِیْن شاگرد را با مالکیت او اشتباه گرفته‌اند. آن‌ها تصور می‌کنند که چون برای شاگردان‌شان زحمت کشیده‌اند پس شاگرد مِلک آن‌هاست و این توهمی بسیار خطاست و موجب می‌شود خود را محق بدانند تا هر طور دلشان خواست با شاگردانشان رفتار کنند. (از توقع‌های بی‌جا گرفته تا توهین‌های زننده)
گاهی ارزشمندی مقام معلمی چنان برجسته می‌شود که دلیلش فراموش می‌شود و در این جا مرز نامحسوسی میان ایثار و خود خواهی بوجود می‌آید.
– کدام یک از ما حاضریم از کسی آموزش ببینیم که احساس می‌کند سرِ شاگردانش منت دارد و هر طور دلش خواست با آن‌ها رفتار می‌کند؟! یا ما کسی را به عنوان معلم می‌پذیریم که رفتارش با شاگردان بر اساس ضوابط اخلاقی باشد؟!
– آیا ما مربیِّ خود خواه را می‌پسندیم یا معلمِ دلسوزِ از خودگذشته را؟
مربی پر توقعی که احساس منّت سر شاگردان خود دارد همیشه از [به قول خودش] ناشکریِ و بی‌وفاییِ شاگردانش [!] شاکی خواهد بود چون بسیاری از شاگردان از او فاصله خواهند گرفت. او فقط آدم‌های هم تیپ خودش را جذب می‌کند.
معلمِ دلسوزِ بی‌توقعی که همیشه از خودش برای رشد شاگردانش می‌گذرد، همواره شاگردانی مخلص و وفادار نزدش خواهند ماند. وفاداریِ یا ناشکریِ شاگردان، نتیجه‌ی طرز فکر و رفتارِ ما معلم‌هاست. اگر از دست شاگردی ناراحت بودیم، پیش از قضاوتِ او، اول در رفتارِ خودمان تأمل کنیم. هیچ شاگردی بی‌دلیل، باشگاه و استادش را ترک نمی‌کند.

چرا معلمی مقدس است؟

به جرأت می‌گویم مقام معلمی قداست دارد چون اولین معلمِ انسان، خداست. آن‌جا که خداوند در کتابِ قرآن (کتابی که مخاطبِ آن تمامی بشریت است) می‌فرماید:

اقرأ باسم ربک الذی خلق
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ‏ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِى خَلَقَ(۱) خَلَقَ الْانسَانَ مِنْ عَلَقٍ(۲) اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ(۳) الَّذِى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ(۴) عَلَّمَ الْانسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ(۵)

بخوان به نام پروردگارت که آفرید (۱) انسان را از خون بسته‌ای آفرید (۲) بخوان که پروردگارت (از همه) بزرگوارتر است (۳) کسی که بوسیله قلم آموخت (۴) به انسان آن‌چه را نمی‌دانست، آموخت. (۵) (آیات ابتدائی سوره مبارکه علق)
و خداوند با بعثت انبیاء و رسولان خود، بشر را تعلیم و هدایت کرد. رسالت آن‌ها:
– مبارزه با خرافات و جهلِ جوامع (مثل پرستش سنگ و پول و مقام و…)،
– دفع ظلم و فساد (مثل فحشاء، قتل، سرقت، کم‌فروشی، بی‌حرمتی نسبت به اولیاء و…)
– و اقامه‌ی عدالت بود.
هر کسی که قدم در راه معلمی بگذارد، به نوعی قدم در مسیر رسولان و اوصیاء گذاشته است.
انبیاء و اوصیای الهی در راه خدا برای بیداری بشریت، خود را فدا کردند و بسیاری از آن‌ها در این راه کشته شدند. آن‌ها با ایثارشان، جوامع بشری را به پیش رانده‌اند.

معلمان در مسیر رسولان الهی

بنابراین مقام معلمی ارزشمند است چون شبیه راهِ رسولان، با ایثار و از خودگذشتگی گره خورده است. معلم حقیقی کسی است که همچون رسولان، با ایثارش، سایر انسان‌ها را شکوفا می‌کند و جوامع بشری را به پیش می‌راند. معلمی یعنی در خدمت دیگران بودن. نه دیگران را در خدمتِ خود دیدن. معلمی یعنی تربیت و تعلیم انسان‌ها، نه بهره‌وری از آن‌ها.
انبیاء معلمان بشر‌ هستند و تعالیم حقیقی (و غیر تحریف شده‌ی) آن‌ها انسان‌هایی وارسته و جامعه‌ای متعالی پرورش می‌دهد. بنابراین ما که معلمی را پیشه‌ی خود ساخته‌ایم، قدم در مسیر انبیاء و رسولان گذاشته‌ایم پس رسالت ما مثل آن‌ها این است که شاگردان وارسته و تربیت شده، برای آیندگان به ارث بگذاریم. در غیر این صورت آیا می‌توان به ما معلم گفت؟!

معلمان در مسیر رسولان الهی

سخن نهایی:

برای ما شأن معلمی ارزشمند است نه به این خاطر که چون در فرهنگ‌های ژاپن و چین و کره ارزشمند است. ما ملتی بی‌ریشه و مقلد و پیرو نیستیم. دارای عقیده، اندیشه و فرهنگی کهن هستیم. به این دلیل معلمی برایمان ارزشمند است که معقتدیم، معلمی یعنی قدم گذاشتن در راه رسولان و انبیاء الهی. معلمی ارزشمند است چون با ایثار گره خورده است اما برخی با سوءاستفاده از این عنوان به دنبال منافع شخصی (مثل کاسبی، جاه‌طلبی و…) هستند. این‌جا مرز ظریفی میان خودخواهی با از خود گذشتگی وجود دارد. وجود ذره‌ای انگیزه‌های خودخواهانه یعنی خروج از مرز‌های معلمی و آیا چنین کسانی شایسته‌ی احترام و تقدیرند؟!

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن