نگار

مدتی جودو تمرین می‌کردم. سنتی را آن‌جا مشاهده کردم که در آی‌کی‌دو کمتر دیده بودم و برایم بسیار جالب بود. باشگاه جودویی که آن‌جا بودم، گاه و بی‌گاه، میزبانِ هنرجویانِ مشکیِ مهمانی بود که از باشگاه‌های دیگر می‌آمدند. استادِ جودو چنان به این هنرجویان مهمان توجه می‌کرد و سخاوتمندانه به آن‌ها تمرین می‌داد که گویی سال‌ها شاگردش بودند و حتی به ما توصیه می‌کرد از تجربه‌های آن‌ها استفاده کنیم. سابقاً تصور می‌کردم این‌ها شاگردان قدیمی استاد جودو بودند، ولی بعد متوجه شدم، نخیر! بسیاری از آن‌ها، اولین بارشان است که نزد استاد ما تمرین می‌کردند. حتی یکی از آن‌ها رسماً برای تمرین حرفه‌ای مسابقات و دان 4 نزد استاد جودو آمده بود (یعنی برای مصلحت خودش)، و من تعجب کردم  استادِ جودو بی‌هیچ چشم‌داشتی، سخاوتمندانه به او آموزش می‌داد و سرسختانه پیگیر تمریناتش بود. تعجب می‌کردم، چون در دنیایی که برخی مربیان فکر می‌کنند با چند آموزش بر سر شاگردشان منت دارند و مالک تمام دستاورد‌ها و موفقیت‌های اویند، اساتیدی نیز هستند که اصلاً نام و نشان برایشان مهم نیست. حضور آن هنرجوی مشکی و تمرین با او برای ما بسیار مفید بود، ولی روزی رفت و دیگر برنگشت و من حتی نمی‌دانم موفق شد دان 4 را بگیرد یا نه. اما هیچ‌گاه رفتارِ اخلاقیِ استاد، از چشم شاگردانش پنهان نمی‌ماند.

روزی استاد جودو، رو به یکی از شاگردان مشکی‌اش کرد و گفت: