در باشگاه جودو مشغول تمرین رندوری بودیم. همه سخت با یکدیگر گلاویز شده بودند اما یار تمرینی ام به خاطر کمر دردش از من خواهش کرده بود که سبک تمرین کنیم. اشاره به یک نفر کرد و گفت : «جلسه ی پیش به خاطر این مرد کمر درد گرفتم. بی رحمانه مرا سه باز زمین زد به طوری که با تمام هیکلش روی من می افتاد!» نگاهی به آن مرد کردم ، آدم نسبتا درشت هیکلی بود که با لباس آبی از بقیه ی شاگردان متمایز می شد. در همین هنگام که هیکل او را واررسی می کردم