برای آنانی که متفاوت می‌اندیشند

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رزمنامه» ثبت شده است

دیدگاه رزمنامه

شمعی فروزان

دنیای امروز، قانون جنگل از نوع مدرن بر آن حاکم است. آن‌کس که مقتدر‌تر است، بی‌احترام به اصالت و هویت ملت‌ها، وحشیانه به هجمه‌ی فرهنگی روی آورده و افکارش را قالب می‌کند. تعجب نکنید اگر به شما بگویم طرز فکر گلادیاتوری بر جامعه‌ی رزمی امروز ما حاکم است. رویداد‌های رسمی و غیر رسمی که تحت عناوین موجه، رزمی‌کاران را مثل بردگان گلادیاتوری، به مصاف یکدیگر برده و جولان‌گاهی برای سرمایه‌پرستان فراهم می‌کنند. این جریان‌ها ما را به کجا می‌برند؟ به سمت تمدن متعالی انسانی یا عقب‌گردی به توحش گلادیاتوری است؟!
ما باور داریم که رزمی چیزی فراتر از مدال و مقام و رویداد‌های متعدد است. هنرهای رزمی به پشتوانه اندیشه‌ای مترقی، در خدمت تمدن بشری قرار خواهد گرفت. ما این باور را با تأمل به هنر‌های رزمی از زاویه‌ای متفاوت گسترش می‌دهیم... برای رزمندگان پهلوان صفت... آن‌هایی که در گسترش اخلاق و اصول جوانمردی، به روشی مؤثر عمل می‌کنند.
شمعی روشن هرچقدر فروزان باشد، باز بیش از یک شمع نیست، اما قادر است هزاران شمع خفته را بیدار کند. که همان‌گاه جامعه فروزان می‌شود.


شمعی روشن باش و هزاران شمع خفته را بیدار کن.

۰ نظر
مهدی سلیمی

۱۰ راهکار پیشرفت در آی‌کی‌دو (راهکار هفتم)

نویسنده: مهدی سلیمی

مهارتِ «بداهه زدن» را در خود تقویت کنید

راهکار هفتم پیشرفت در هنر رزمی آی‌کی‌دو

در هنگام جیووازا، او به حریف (اوکه) فرمان می‌دهد: «شومن بزن!»؛ و از قبل برای خودش مشخص کرده بود که بعد از فرودِ اولین شومن اوچی، شیهوناگه بزند، دومی ایریمی‌ناگه، سومی کوکیوناگه... سپس دستش را برای حریف دراز می‌کند و فرمان می‌دهد: «کاتاته دُری بگیر!» و باز حرکات نمایشیِ از قبل مشخص شده!

این تمرینِ فرمایشی با اجرای نمایشی، وضعیتِ ثابتِ برخی از ما آی‌کی‌دوکاران در جیووازا و سایر تمرینات آی‌کی‌دو است! چون نمی‌دانیم فلسفه‌ی این تمرینات چیست!

ادامه مطلب...
۰ نظر
مهدی سلیمی

۱۰ راهکار پیشرفت در آی‌کی‌دو (راهکار ششم)

نویسنده: مهدی سلیمی

اصل هماهنگی در تمرین را در نظر داشته باشید

راهکار ششم برای پیشرفت در هنر رزمی آی‌کی‌دو

اوکه‌ی گردن‌کلفت، با سرعت به استادش حمله می‌کرد و با قدرت او را می‌گرفت. اما استاد خبره بود و او را پرتاب می‌کرد. هر حمله‌ی مقتدرانه به یک پرتاب هنرمندانه ختم می‌شد. یکی آن لحظه با صدای بلند گفت: «مـــاشـّــالا عجب اوکـه‌ی خوبی...» و  اوکه بیچاره با گردن به زمین خورد و تا پنج دقیقه از درد، سرش را گرفته بود. همه ترسیدیم نکند گردنش آسیب جدی دیده باشد! ولی خدا را شکر! سالم ماند.

ادامه مطلب...
۰ نظر
مهدی سلیمی